View Poll Results: به هر کدوم از متن یا شعری ک میپسندید رای بدید

Voters
40. You may not vote on this poll
  • Mr Mandegar

    1 2.50%
  • Bita

    1 2.50%
  • mahboobeh

    3 7.50%
  • مهسا

    1 2.50%
  • melody

    0 0%
  • rosana

    0 0%
  • pegah

    0 0%
  • nazmah

    0 0%
  • mahyar2

    0 0%
  • تی تی00

    1 2.50%
  • arman 206

    0 0%
  • alisa24

    3 7.50%
  • Aref22

    1 2.50%
  • یاشار22

    2 5.00%
  • ارشینه

    5 12.50%
  • omid99

    2 5.00%
  • saeed06

    0 0%
  • 3cret

    3 7.50%
  • تینا21

    2 5.00%
  • صبا72

    4 10.00%
  • محمد2002

    0 0%
  • *rain*

    2 5.00%
  • ناقلا

    1 2.50%
  • یوسف24

    8 20.00%
Page 28 of 28 FirstFirst ... 18262728
Results 406 to 416 of 416

Thread: هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

  1. #406

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    عاشقم،اهل همین کوچه ی بن بست کـناریکه تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادیتو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟تو به لبخند و نگاهیمنِ دلداده به آهیبنشستیم.تو در قلب ومنِ خسته به چاهیگُنه از کیست ؟از آن پنجره ی باز ؟از آن لحظه ی آغاز ؟از آن چشم ِ گنه کار ؟از آن لحظه ی دیدار ؟کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،همه بر دوش بگیرمجای آن یک شب مهتاب،تو را تنگ در آغوش بگیرم.شاعر :رحمان نصر اصفهانی



    بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم؛وقتی تو را در نظر نداریم...



  2. #407

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    نیمه شب آواره و بی حس و حال
    در سرم سودای جامی بی زوال
    پرسه ایی آغاز کردیم در خیال
    دل بیاد آورد ایام وصال
    از جدایی یک دو سالی میگذشت
    یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
    دل بیاد آورد اول بار را
    خاطرات اولین دیدار را
    آن نظر بازی آن اسرار را
    آن دو چشم مست آهو وار را
    همچو رازی مبهم و سر بسته بود
    چون من از تکرار او هم خسته بود
    آمد و هم آشیان شد با منو
    هم نشین و هم زبان شد با منو
    خسته جان بودم که جان شد با منو
    ناتوان بود و توان شد با منو
    دامنش شد خوابگاه خستگی
    این چنین آغاز شد دلبستگی
    وای از آن شب زنده داری تا سحر
    وای از آن عمری که با او شد به سر
    مست او بودم زدنیا بی خبر
    دم به دم این عشق میشد بیشتر
    آمد و در خلوتم دم ساز شد
    گفتگوها بین ما آغاز شد

    گفتمش…
    گفتمش در عشق پا برجاست دل
    گر گشایی چشم دل زیباست دل
    گر تو ذورق وان شوی دریاست دل
    بی تو شام بی فرداست دل
    دل ز عشق روی تو حیران شده
    در پی عشق تو سرگردان شده

    گفت…
    گفت در عشقت وفادارم بدان
    من تو را بس دوست میدارم بدان
    شوق وصلت را به سر دارم بدان
    چون تویی مخمور خمارم بدان
    با تو شادی می شود غم های من
    با تو زیبا می شود فردای من

    گفتمش عشقت به دل افزون شده
    دل زجادوی رخت افزون شده
    جز تو هر یادی به دل مدفون شده
    عالم از زیباییت مجنون شده
    بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
    طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
    در سرم جز عشق او سودا نبود
    بحر کس جز او در این دل جا نبود
    دیده جز بر روی او بینا نبود
    همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
    خوبی او شهره عافاق بود
    در نجابت در نکویی طاق بود

    روزگار…
    روزگار اما وفا با ما نداشت
    طاقت خوشبختی ما را نداشت
    پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
    بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
    آخر این قصه هجران بود و بس
    حسرت و رنج فراوان بود و بس
    یار ما را از جدایی غم نبود
    در غمش مجنون عاشق کم نبود
    بر سر پیمان خود محکم نبود
    سهم من از عشق جز ماتم نبود
    با من دیوانه پیمان ساده بست
    ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
    بی خبر پیمان یاری را گسست
    این خبر ناگاه پشتم را شکست
    آن کبوتر عاقبت از بند رفت
    رفت و با دلداری دیگر عهد بست
    با که گویم او که هم خون من است
    خسم جان و تشنه خون من است
    بخت بد بین وصل او قسمت نشد
    این گدا مشمول آن رحمت نشد
    آن طلا حاصل به این قیمت نشد
    عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
    با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
    از غمش با دود و دم هم دم شدم
    باده نوش غصه او من شدم
    مست و مخمور و خراب از غم شدم
    ذره ذره آب گشتم کم شدم…
    آخر آتش زد دل دیوانه را
    سوخت بی پروا پر پروانه را

    عشق من…
    عشق من از من گذشتی خوش گذر
    بعد از این حتی تو اسمم را نبر
    خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
    دیشب از کف رفت فردا را نگر
    آخر این یک بار از من بشنو پند
    بر منو بر روزگارم دل مبند
    عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
    عشق دیرین گسسته تار و پود
    گر چه آب رفته باز آید به رود
    ماهی بیچاره اما مرده بود…
    بعد از این هم آشیانت هر کس است
    باش با او یاد تو ما را بس است
    و تو هنوز با تمام نبودن هایت

    تمام بودن منی...


  3. #408
    سکه برنزی Asal's Avatar
    Join Date
    Jun 2014
    Location
    خونه بابام
    Posts
    534
    Blog Entries
    101

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    از رها کردن نترس...

    باور کن هیچکس نمی تواند...

    چیزی که مال توست را از تو بگیرد

    و تمام دنیا...

    نمی تواند چیزی که مال تو نیست را

    برایت حفظ کنند...!

    همه چیز ساده استـــ

    زندگی...
    عشق...
    دوست داشتن...
    عادت کردن...
    رفتن...
    آمدن...

    اما چیزی که ساده نیست

    باور این ساده بودن هاستــــــــ...

    در حسرت گذشته ماندن...

    چیزی جز از دست دادن امروز نیست!

    تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود

    یکبار سی ساله...

    یکبار چهل ساله...

    و یکبار هفتاد ساله...

    در هر سنی که هستی

    روزهایی بی نظیر را تجربه میکنی

    چرا که مثل روز های دیگر

    فقط یکبار تکرار خواهد شد...

    هر روز از عمر تو زیباست

    و لذت های خودش را دارد...

    به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی...






    Life-Music=Death...!

    (-︵-)


  4. #409

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

  5. #410

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس


    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده یا سواره بودنت فرقی نمیکنه
    اما اگه همراُهی داشته باشی که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه...!


  6. #411

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت

  7. #412

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    که با این در اگر دربند در مانند ... در مانند ...

  8. #413

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    با اینکه دلگیری ولی خوبی ، یاد خودم میوفتم از عطرت
    میچسبه پاییز طلایی با ، موسیقی بارونی و چترت
    با اینکه زیبایی ولی تلخی ، اما یه تلخی مثل نسکافه
    هروقت هستی با خودم می گم ، حتما خدا این دورو اطرافه
    یاد یه شعر تازه می افتم ، وقتی سرت توی کتاباته
    موهای جاری روی پیشونیت ، زیباترین اتفاقاته
    توو خش خش برگای پاییزی ، راه رفتنت شبیه آوازه
    ترانمو دست تو می نویسه ، آهنگمو رقص تو میسازه
    جادوگری از دور رفتارت ، شبیه یه دشت پر از اسبه
    بارونی و چترت کنار هم ، یعنی چقد رگبار می چسبه
    تو خش خش برگای پاییزی ، راه رفتنت شبیه آوازه
    ترانمو دست تو می نویسه ، آهنگمو رقص تو میسازه
    جادوگری از دور رفتارت ، شبیه یه دشت پر از اسبه
    بارونی و چترت کنار هم ، یعنی چقد رگبار می چسبه
    رستاک – نسکافه
    و تو هنوز با تمام نبودن هایت

    تمام بودن منی...


  9. #414
    سکه کوچک s.alireza's Avatar
    Join Date
    Sep 2013
    Location
    قم-اصفهان-تهران-تبریزو...
    Posts
    105

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    تو به من خنديدي و نمي دانستي

    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

    باغبان از پي من تند دويد

    سيب را دست تو ديد

    غضب آلود به من كرد نگاه

    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

    و تو رفتي و هنوز،

    سالهاست كه در گوش من آرام آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

    جهانم...

    بی تو...

    "الف" ندارد...

  10. #415

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس


    خیس میشم با تو هر شب زیر بارونی که نیست
    دستتو محکم گرفتم تو خیابونی که نیست
    باشمو عاشق نباشم کار آسونی که نیست
    عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست
    من خدایی با تو اینجا از تو میسازم که نیست
    باید هر شب روی رازی پرده بندازم که نیست
    تو منو به بند کشیدی توی زندونی که نیست
    عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست
    عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست

    این همه تصویر زیبا تو زمستونی که نیست
    با جنون هر شب من جز تو مهمونی که نیست
    نامه هامو پاره کردم وقتی میخونی که نیست
    هر چی اینجا با تو ساختم خوب میدونی که نیست
    عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست
    غرق میشم تو سیاهِ موج موهایی که نیست
    دور تو میگردم اینجا دور میدونی که نیست
    تو یه روزی برمیگردی از خیابونی که نیست
    عاشقم میشی دوباره عاشقی اونی که نیست
    عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست
    عاشقت میشم دوباره عاشق اونی که نیست


    الهی هیچوقت هیچ کدومتون با کسی که دوستش ندارید ازدواج نکنید، بخصوص تو صبایی ..
    خدانگهدارتون باشه همیشه تا همیشه..

  11. #416

    Default پاسخ : هر شعرو متنی که دوست داری بنویس

    گر نکوبی شیشه غم را به سنگ/هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
    امیدوار بود آدمی به خیر کسان
    مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

Page 28 of 28 FirstFirst ... 18262728

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

Similar Threads

  1. فرق يك دوست معمولي با دوست واقعي
    By بهونه59 in forum شعرها و داستان هاي متفرقه
    Replies: 16
    Last Post: 07-22-2011, 12:48 PM
  2. ۱۰ ابزار و سرویس متن‌باز مبتنی بر رایانش ابری
    By aram in forum آموزش کار با نرم افزار های رایانه
    Replies: 0
    Last Post: 02-06-2011, 08:22 AM
  3. Replies: 0
    Last Post: 01-30-2011, 01:15 AM
  4. Replies: 0
    Last Post: 02-20-2009, 03:06 PM

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

Posting Permissions

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •