فـَرهاد : farhad




اسم پسر




ریشه:

فارسی




فراوانی:

165785




معنی:

1- در بعضي منابع فرهاد را «ياري» معني كرده‌اند؛

2- (اَعلام) :

2-1) (در شاهنامه) پهلوان ایرانی دوران کیکاووس و کیخسرو، که رستم او را برای رهاندن بیژن

از زندان افراسیاب با خود به توران برد؛

2-2) عاشق ناکام شیرین همسر خسرو پرویز، در داستانهای ملی؛

2-3) نام پنج تن از شاهان اشکانی، فرهاد اول: شاه [حدود 176-حدود 171 پیش از میلاد]، که

آماردها را مطیع ساخت و آنان را به پاسداری دروازه‌ي خزر گماشت؛ فرهاد دوم: شاه [حدود 136-

حدود 128 پیش از میلاد] که دست سلوکیان را از خاک ایران کوتاه کرد. در جنگ با سکاها کشته

شد؛ فرهاد سوم: شاه [حدود 70-58 پیش از میلاد]، که به دست پسرانش مسموم شد؛

فرهاد چهارم: شاه [حدود 37-2 پیش از میلاد]، که پدر، برادران (30 تن) و جمعی از بزرگان دربارش

را در آغاز سلطنت کشت. بر اثر شورش مردم به مشرق ایران گریخت و برای بازگشت به سلطنت،

از سکاها یاری گرفت [30پیش از میلاد] سرانجام به دست همسر رومی خود و پسرش فرهادک

(فرهاد پنجم) کشته شد؛ فرهاد پنجم، معروف به فرهادک: شاه [2 پیش از میلاد – 4 میلادی]، که

پدرش را کشت و مادرش را به زنی گرفت. مردم بر او شوریدند و او را همراه با مادرش کشتند.